نگاهی به تاریخ ایران می اندازیم.تاریخی سرشار از فراز و فرود،لبریز از وقایع تلخ و شیرین،سراسر نور و تاریکی...
مردم ایران مردمی پاک طینت و نیک سرشت بوده و هستند و همواره برای این سرزمین پهناور افتخار آفریده اند که بیشتر این افتخارات و دلانگاهی به تاریخ ایران می اندازیم.تاریخی سرشار از فراز و فرود،لبریز از وقایع تلخ و شیرین،سراسر نور و تاریکی...وری ها خودشان را در برابر هجوم سختی ها و مصیبت ها نشان داده اند. مردمانی که تا بوده جوانمرد بودند و بر سر عهد و پیمانشان استوار(البته بماند که در این عصر انگار ذائقه ی بعضی ها به کلی تغیر پیدا کرده) و همیشه مخالف ظلم و پیرو حق و عدالت بودند.
اما به گمانم بعضی ها چیزهایی را به دست فراموشی سپرده اند!!!
بیشتر افتخارات و سرافرازی این خاک مدیون مردمش بوده نه پادشاهان و فرماندهانشان!!!
ایرانی ها مردمی صلح طلب و متواضع بودند،نه خودخواه و نژاد پرست.
اگر ایرانی نژادپرست بود،آن وقت با عرب جاهلیت چه تفاوتی داشت؟!
اگر در برابر یک غیر ایرانی گارد میگرفت پس فرقش با بادیه نشینان دور از تمدن عرب چه بود؟!
ایرانی آن موقع به دین یک پیامبر عرب ایمان آورد که آرمان هایش را شنید.
برادری و برابری...صلح و دوستی...ساده زیستی و قناعت...همدلی و همدردی
اینها دقیقا همان صفاتی بود که پادشاهان کسرایی و فرماندهان نظامی از آن بویی نبرده و ظلم و بیداد را پیشه خود کرده بودند.
اینها همان صفاتی بود که ایرانی عمری در پی آن بود و حال میدید در برابر قومی ایستاده که خواسته هایش را برایش به ارمغان آوردند.
لشکری که با پرچم صلح آمد و بدون جنگ و خونریزی قلوب آریایی را فتح کرد.
لشکری که برای جهانی شدن دین خدا صف کشیده بود،نه کشور گشایی و غنیمت جویی.
لشکری که با وارد شدنش به این مرز و بوم دیگر عرب نبود،بلکه ایرانی شده بود.
ایرانی ها دین اسلام را برگزیدند،نه عرب شدن را!
گویی با پذیرفتن این دین نیمه ی پنهان خود را یافته بودند و با به دست آوردنش دانشمندانی برجسته شدند؛اندیشمندانی بی همتا؛هنرمندانی بی بدیل و یکه تاز جهان متمدن و مترقی شدند.
اینها چیزی نیست که بتوان به راحتی آن را فراموش کرد یا به سادگی از کنار آن عبور کرد. زیرا آنقدر پر رنگ در ذهن تاریک حک شده است که دیگر جای شکی در آن باقی نمیگذارد. آن چیز که مسلّم است این است که آنچه ایران را در برابر تمامی مشکلات مقاوم ساخته و هنوزم که هنوز است در برابر فریب ها و نیرنگ های اغیار قد خم نکرده ایمان مردمش به پیامبر دین اسلام و علاقشان به فرزندان بزرگوارش است. معصومانی که حکمتشان هر انسان دارای قوه تعقل را متحیر میکند. عظمتشان جسم ها را سست کرده و در بند عشق سوزان خود میکنند.
اما بعضی ها از این حقیقت فراری اند...البته این چیزی طبیعی است. طبیعی است که خفاشی از روشنی روز میگریزد...طبیعی است که موش کوری از وحشت نور خورشید در دل زمین پنهان میشود.
خدای عزیزمان میفرماید:صمٌّ بکمٌّ عمیُّ فهم لا یرجعون
کر و گنگ و لالند و هرگز به حقیقت بازگردانده نمیشوند.
برطبل آریاییشان میکوبند و در دنیای تیره ی خود سیر میکنند.
جالب است بیشتر آنانی که بر حول ادعای آریایی ماندن میچرخند نه صورتشان و نه سیرتشان کمی هم مانند آنها نیست.
طرف با موهای سیخ شده همراه با سگ و دوست دختر(یا به قول خودشان داف یا جی اف)عزیزش یا کروات و تکه کلمات لاتین به این طرف و آن طرف میچرخد و سنگ به سینه ی آریایی بودن و ایران باستان میزند.
دوست عزیزم...بدان که هیچ گاه افراط انسان را به جایی نمیرساند. نه یک ملی گرای افراطی که در توهم باستانی بودنش به سر میبرد و نه یک خشکه مذهب متعصّب افراطی که با بردن نام کوروش کبیر انگشت تکفیر به سویت دراز میکند به سعادت نمیرسند.
بیایید معیارمان را حق کنیم نه سلایق شخصی خودمان
..................................................................................................
پی نوشت:
- هر چی سعی کردم به زبان محاوره بنویسم نشد که نشد!
-این مطلب چیزی بود که از مدتها پیش قصد نوشتنشو داشتم و محتوای وب یکی از دوستان باعث شد دست به قلم ببرم.پس من مخاطب خصوصی نداشتم و متنم کلی بود.لطفا از دستم دلخور نشید.
-راستی...من عمه شدم...یادم باشه اندر احوالات نام گذاری این دخمل کوچولوی زشت هم مطلب بنویسم...به نظرتون حلما اسم قشنگیه؟!