دختر طوفانی

شاید کمی درد و دل...

امشب آخرین شب جمعه ساله...

وقتی به این فکر میکنم که عیدی تو راهه و سال جدید داره میاد ناخودآگاه مثل بقیه مردم حس خوبی بهم دست میده،ولی وقتی یاد این میفتم که یک سال از عمرم پرید مو به تنم راست میشه. این سالی که گذشت هیچ غلطی نکردیم،هیچ چیزی نشدیم، به هیچ گورستونی نرسیدیم،البته این نامرادی ها به خاطر اتفاقاتی بود که اخیرا افتاد و پام یه کم لغزید.شاید اگه مثل همیشه سرم تو لاک خودم بود تاالان به اون نتایج دلخواهم رسیده بودم.سال ٩٠ سال سرنوشت و تقدیر منه. از این سال جدید یه جورایی حساب میبرم.تابلو که سال خاصیه. یه کمی هم ازش میترسم.فقط خدا به خیر بگذرونه. مطمئنم این سال برای ایران و دنیا هم حساس و مهمه.البته اینها یه احساس درونیه امکان داره واقعیت پیدا نکنه!!!

راستش من اصلا نمیدونم دارم چی مینویسم! این درد و دلها چه به درد بقیه میخوره! من فقط خواستم بگم حواسمون رو به سال نود بیشتر جمع کنیم چون من یه حس غریبی دارم. ضمنا بیایم دعا کنیم امسال سال ظهور منجی عالم بشریت باشه. بیاد آدمها رو ازین لجنی که گرفتارشن نجات بده.لجنی که خودشون با دستای خودشون ساختن و توش شیرجه زدن. (البته اگه خودشون تمایل داشته باشن که ازون گند متعفن بیرون بیان). بازهم به خدمت خواهیم اومد...

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]
زندگی یعنی...!!!

دیروز داشتم وب یکی از دوستهای دوست داشتنی رو مطالعه میکردم.من الان حالشو ندارم که بگم دقیقا چی نوشته بود ولی خلاصه مطلبش این بود که چرا ایرانیها حدود یک قرن پیش تا چندسال اخیر(احتمالا تا قبل از سال ۵٧ یا ٨۴) اعصاب راحتی داشتن،خودکشی نمیکردن،خوشبخت بودن و... والان مردم اعصاب ندارن،داغونن،روانی هستن و محتاج دیوونه خونه.

مطلب جالبی بود و اینو صد در صد همه قبول داریم.چون مشکلیه که همه ما گرفتارشیم.کافیه تو خیابونا یکی یه ثانیه جلومون توقف کنه؛اون موقع فحش ناموسیه که بار اون بدبخت میکنیم. کافیه یکی تو پیاده رو بهمون تنه بزنه؛یه جوری به طرف نگاه میکنیم که انگار چه اهانت بزرگی بهمون کرده و حتی اگه معذرت خواهی بکنه.اگه یکی بهمون بگه بالای چشمت ابرو اون طرفو بامشت و لگد له میکنیم. میخوایم به هر بهانه ای با دیگران دعوا کنیم.تا یه چیزی میشه میریم سمت تیغ و قرص و بلندی وغیره.یه آدم و عالم فحش میدیم،دیگه این روزا فحش دادن به خدا هم واسه ما عادی شده!!!ننه بابا شده نکیر و منکر ما،اصلا آدم حسابشون نمیکنیم دیگه چه برسه...

بابا اصلا لازم نیست من اینارو بگم؛همه اینارو از بّرن.امّا من با خوندن مطلب این دوست گلمون یه علامت سوال بزرگ توذهنم درخشید. اینکه چرا مردمی که سالها پیش به نون شب خودشون محتاج بودن، آب و گاز و برق نداشتن،تلویزیون و ماهواره نداشتن،ماشین نداشتن،جایی برای تفریح کردن نداشتن،از بیماری حصبه و طاعون و هزار جور مرض دیگه زجر میکشیدن،زیر بمب و گلوله و خمپاره متحدین و متفقین و عراقیها و غیره و غیره تیکه پاره میشدن،به دکتر روانشناس محتاج نبودن، شاد بودن،خودکشی نمیکردن و از زندگی لذت میبردن؟! ولی الان این مردمی که با این همه تورم و گرونی و هدفمندی یارانه ها(یا به قول بعضی دوستان حذف یارانه ها) و هزار جور بی پولی و قرض و قوله با ماشین مدل بالاشون تا تقی به توقی میخوره بارو بندیل و میبندن و میرن ویلاهاشون کنار دریا، بیش تر از یک ماه مونده به عید میرن خرید وتا شب عید تو بازارا وول میخورن و تو عید بی خیال همه چی «لذّتشو» میبرن روانی شدن، اعصاب ندارن، همدیگرو میچزونن، به فکر قتل و کشتن همدیگه هستن،چشمشون دنبال ناموس مردمه و انواع قرص های اعصاب و روانگردان رو عین نقل و نبات بالا میندازن و آخرش یا خودکشیه یا دیوونه خونه؟!

آخه...مردم اون زمان اگه به فلاکت هم کشیده میشدن بازهم خداشون رو دوست داشتن،بهش فحش نمیدادن،نماز نخوندن و بی حجابی و بی بندو باری و کلاه برداری رو تمدن و بافرهنگی نمیدونستن؛تو قلباشون نیرنگ نبود و به آموزه های مذهبیشون علاقه داشتن.برای هرکاری دعا میکردن و به اونچه که ندید بودن «ایمان» داشتن.واقعا این مملکت بی در و پیکره...

چه کرد با این ملت ایران فرهنگ متمدّن غرب...چه کرد با این مردم برنامه های جذاب و سرگرم کننده ماهواره هاشون...چه کرد باما این روشنفکری و با فرهنگی ها...

دوست عزیزم...این رفیق متحجّر و عقب مونده تو ببخش...

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]
میهمانی عزیز در راه است...

پرونده سال ١٣٨٩ هم داره بسته میشه...سالی که انگار همین چند روز پیش بود بهش میگفتیم"سال نو"!

عین برق گذشت...۶ماه اولش که یه کمی واسه من دردآور بود. ولی ۶ ماه دوم زندگیم جهت دیگه ای به خودش گرفت.حال و هوام عوض شد.واقعا احساس شادی و سرزندگی میکردم و میکنم.ان شاالله که این حالت تداوم داشته باشه...

خداییش بیاین یه فکری به حال سال جدیدمون کنیم.دیدید که در یک چشم به هم زدن یه سال تموم شد و یه سال نو دیگه داره سر و کلش پیدا میشه...چشم بهم بزنی همین سالی که تو راهه هم بساطشو جمع میکنه...بیایید فکر کنیم واسه امسال میخواستیم چی کار کنیم...چه اهدافی داشتیم؟ به کدوماش رسیدیم وبه کدوماش نرسیدیم.زمان ... وای از دست این زمان که حتی به اندازه یک لحظه به ماها مجال نمیده...خیلی زمان کم داریم...باید بجنبیم.از کجا معلوم سال ٩٠ آخرین سال عمرمون نباشه؟! بیاین تو خودمون تغیر ایجاد کنیم...اینطوری واسه دیگران شگفت انگیزتر وجذاب تر میشیم...جذاب تر از اینکه یه لباس رو مد و قشنگ و خفن بپوشیم...وقتی شماهم عین طبیعت متحول و نو بشین، چشم بقیه بیشتر از زمانی که از نظر ظاهری عوض میشین از حدقه میزنه بیرون...چشمک

تغیرات ظاهری خیلی ساده و آسونه...اینکه هی لباس بخریمو تیپ بزنیم،وسایل نو واسه خونه بخریم و هزار جور تغیرات دیگه انجام بدیم که اصلا کاری نداره!اون کسی مرده که مد باطن و ضمیرشو بالاتر ببره و نوتر کنه.درست نیست؟!

یک مهمون عزیز و زیبا تو راهه..."دلتونو" واسه استقبالش آماده کنید.

تابعد...

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ ] [ ٦:٠٥ ‎ب.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]
فریب سیب

ما انسانها چه قدر به اینکه اشرف مخلوقات هستیم باور داریم؟ چقدر به این موضوع مطمئن و معتقدهستیم؟

یقینا جواب اکثر انسانها به این سوال این است:«صد در صد،خیلی زیاد،به طور منطقی همینطوره، و...» اما واقعا برداشت ما از اشرف مخلوقات بودن چیست؟ به نظر من که هرکس با توجه به تفکراتی که دارد یا برداشتی که از انسان بودن دارد و یا درکی که از یک زندگی شرافتمند و واقعی داشته است "اشرف مخلوقات"بودن را معنا میکند. کمی به اطرافتان توجه کنید... اتفاقاتی را که در پیرامونتان رخ میدهد را بررسی کنید... متوجه خواهید شد که عموم مردم چه برداشتی از اشرف مخلوقات بودن دارد.خیلی اسف بار است نه؟ همان کسانی که خود را اشرف مخلوقات میدانند به بهانه اشرف مخلوقات بودن همه کار میکنند.طبیعت و جانوران دیگر را به مرز نابودی میکشانند چون تجاوز بی حد و اندازه به جهان را حق مسلم خود میدانند. به راحتی زندگی ها را منهدم میکنند و از هم میپاشانند.جان انسانها را به راحتی میگیرند،خونشان را میریزند و جالب است همه اینها را نجات بشریت و تلاش برای برقراری دمکراسی می نامند. در اطراف خود افرادی را میبینید که قبول دارند انسانند، قبول دارند سرآمد آفریده شدگان هستند اما طرز زندگی کردنشان بیشتر شبیه حیوانات یا به قول کتاب حکیم از حیوانات هم پست تر است! "انسانها"یی را میبینیم که زندگیشان در" حال" کردن خلاصه میشود.میخورند و مینوشند و در هم میلولند.به هم خیانت میکنند و برای ارضای هوای شهوانی خودشان دست به هر کار رذلی میزنند.اما این برداشتی نیست که خودشان از انسان بودن و اشرف مخلوقات بودن دارند، این برداشت را،این افکار را و این خط مشی را "شیطان" در ذهن آنها گنجانده و آراسته است.شیطانی که خداوند به دلیل سجده نکردن در برابر انسان از درگاه خود بیرون کرد را روزی هزار بار سجده میکنند! اصلا چرا از فعل سوم شخص جمع استفاده میکنم! همین خود ما که خیلی ادعا داریم و احساس"خیلی" بودن میکنیم شروری را که ما را از عرش اعلا به این کره پست کشاند میپرستیم و...

تا کی میخواهیم فریب همان سیب را بخوریم؟تا کی میخواهیم چشممان را ببندیم و هرچه را که هر شیطان انسان نمایی گفت باور کنیم.تا کی میخواهیم پشت این شیطان صفتان که مشق شب ابلیس را خط میزنند بایستیم و تفکراتی را که از جانب آنهاست مال خودمان بدانیم.عزیزان بیدار شوید، کودکی بس است..."حق" را بیابید.

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]
آرامشی همیشگی

آرام باش

               تفکر کن

                             توکل کن

سپس آستینها را بالا بزن؛

آنگاه خدا را خواهی دید که زودتر از تو دست به کار شده است...

جاده

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]
 

بوی غریب شب های جمعه

وقتی اسم شب جمعه به گوشمون میخوره،بعضی ها ناخودآگاه یاد قبرستون و فاتحه و خیرات و غیره میفتن.ولی ای کاش یه کم بیشتر از اینها شب های جمعه رو درک میکردیم و به ارزشش پی میبردیم.شب های جمعه بهترین لحظاته برای جبران خیلی چیزها،بهترین فرصته برای شناختن خودمون و در اون حدیث معروف که میگه هرکس خودشو بشناسه خدای خودشو میشناسه.خداییش چه قدر این شب گرانبها رو به معنای واقعی لمس کردیم؟!بعضی ها تو همین شب ها بوده که از یه آدم ناچیز به یه انسان باارزش و واقعی تبدیل شدن،از کجی به راستی اومدن و از شقاوت به خوشبختی. معشوق آغوشش رو برای ما باز کرده و مشتاق عشقبازیه...ولی حیف که ما معشوق حقیقیمون رو که بی نهایب زیباتر از این معشوق های خاکیه میفروشیم و مشغول دلبران فریبکار و فانی میشیم.یادمون نره این شب ها خیلی ها چشمشون به ماست.ما و افکار و اعمال ما...ممکنه همین شب ها یه کارایی بکنی که همون خیلی ها ازت انتظار نداشته باشن و برات سرتکون بدن و تاسف بخورن، چرا ما فراموش میکنیم که تنها نیستیم و کسی مراقب ماست!چرا...

 

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٢ ] [ ٦:۱٩ ‎ب.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]
یک زخم همیشگی

بی مقدمه...

من همیشه از بچگی دوستای زیادی داشتم و ازینکه دور و ورم شلوغ بود لذت میبردم و یه جور حس اعتماد به نفس بهم دست میداد! خداییش خاطرات شیرین و دوست داشتنی از همشون دارم.اما وقتی اونا بزرگتر شدن همه ازین رو به اون رو شدن...انگار با وارد شدن به دوران نوجوانی نامردی و بی معرفتی جزء خصلتشون شد. یه روز باهاشون میخندیدیم و روز دیگه... ازینکه گاهی وقتا رفقام اونقدر نسبت به من و نه فقط من، بلکه دوستای دیگشون بی تفاوت میشدن وعین کوه یخ با آدم برخورد میکردن داغون میشدم، اما سریع خودمو گول میزدم و واسه رفتاراشون دلیل قانع کننده ای می تراشیدم و خیلی سریع همه چیو فراموش میکردم. اما همه اینها به کنار...بی تفاوت بودن رو میشه با بی تفاوتی و نامهربونی رو میشه با مهربونی بیخیال شد.ولی نامردی رو،از پشت خنجر زدن رو،چند رو بودن رو چه طوری میشه ندیده گرفت؟!اون دوستای دوران دبستان و راهنمایی هرچه بودن ظاهرشونم همون طوری بود... آدم حساب کار دستش میومد ولی الان بعضی ها... یه خاطره ای تو ذهنم به جا گذاشتن که نمی دونم با چی پاکشون کنم! یه تجربه تلخ واسم مهیا کردن و خیلی راحت، حتی وقتی دستشون واسم رو شد حتی یه معذرت خواهی کوچیک نکردن.حتی طوری به من نگاه میکردن که انگار من گناهکار بودم و اونا بی گناه. نمیدونم کسایی رو که جزء بازیگران این داستان بودن چه طوری ببخشم...البته مقصر اصلی خودم بودم.شاید این خود منم که مستحق مجازات باشم.شاید چون خودم دوست نامردی هستم دوستام رو اینطوری میبینم...شاید...شاید...شاید...

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱۱ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]
یک خواهش دوستانه

دوستای عزیزم...خیلی خوشحالم میکنید اگه واسم یادگاری بگذارید و باز هم بهم سر بزنید. آخه من تازه کارم و نیاز به دلگرمی دارم... دوستتون دارم.قلب

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٠ ] [ ۳:٢۳ ‎ب.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]
انعکاس اول

با نام دلدار آغاز میکنم...

این اولین یادداشت منه... میخوام فریاد های فروخوردمو نعره بزنم... دیگه سکوت تموم شد، پنهان بودن تموم شد...

این منم... من حقیقی...

خدای عزیزم...یاریم کن که به یاریت سخت نیازمندم.

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٠ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]
به پرشین بلاگ خوش آمدید
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٠ ] [ ٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ پرشین بلاگ ] [ نظرات () ]