دختر طوفانی

تاریخ تکرار شدنی است...

دیشب بعد از سه هفته انتظار سریال مختارنامه رو دیدیم...سریالی که یکی از بهترین های سالهای اخیره...سریالی که پس از مدت ها بینندگانی رو که با رسانه ملی قهر بودن جلوی تلویزیون نشوند.دلیلی که باعث محبوب بودن مختارنامه شده کیفیت نسبتا عالی و جذابیت اون در جنبه های مختلفه...اما من نیومدم این وبلاگ رو آپ کنم برای تعریف و تمجید از یک سریال...می خواستم بگم یکی از دلایل مهمی که باعث جذابیت سریال شده جریاناتیه که از ابتدای سریال تا همین قسمت اخیر اتفاق افتاده...جریاناتی که باعث شده بیننده خودشو جای شخصیت های سریال فرض کنه...چون تمام این جریانات در اطرافش رخ داده، اون رو درک و با تمام وجود لمس کرده...میدونید همه این اتفاقاتی که در زمینه اجتماعی و سیاسی در این دهه اخیر افتاده،به خصوص این دو سالی که پشت سر گذاشتیم،١۴٠٠سال پیش و در تمامی دوران بارها وبارها پیش اومده...خدایا...تیپ های شخصیتی، دیالوگ هایی که بین نقش ها رد و بدل میشود، جهت گیری های سیاسی و شعار ها همه و همه فکر آدم رو به خودش مشغول میکنه...اما چیزی که باعث شد من بیام افکاری رو که تو ذهنمه بنویسم صحنه ای از قسمی بود که دیشب پخش شد.اونجا که شورشیان و مخالفان دور دارالحکومه جمع شده بودند.

از اون جایی که شعار میدادن:مرگ بر کذّاب...واقعا جالب بود و اون جا که مختار شمر رو پست تر از سگ خطاب کرد که الحق به جا و درست بود و شمر که انگار دنبال بهونه ای بود مختارو بی ادب و بد دهن و ... خطاب کرد باعث شد چشم های من از تعجب گرد بشه. حالا باز جای شکر داره که تصویر برداریه این سریال مال مدت ها پیشه و آقایون تقریبا بهونه ای برای فحش و ناسزا و اتهام هاشون ندارن.

دوستهای خوبم آگاه باشید تمام اتفاقاتی که در اطرافمون میفته بارها در این چند صد سال عمر بشر اتفاق افتاده و باور داشته باشید تاریخ تکرار شدنی ست... اما اینکه این اتفاقات به کجا ختم شه بستگی به اعمال من و تو داره... نظر تو چیه؟؟؟؟

[ ۱۳٩٠/۱/٢٧ ] [ ٦:٥٤ ‎ب.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]
مسعود دهنمکی اعدام باید گردد...

سلام؛

من دوباره اومدم حرف اضافی بزنم...البته از خودم نیست یه بنده خدایی تقریبا حرف دلم رو گفته و من اینو همینجا مینویسم:

امروز وقتی آقا مسعود فیلم میسازد آقایان به اصطلاح روشنفکر بدنشان میلرزد ، که نکند دوباره این گارگردان بخواهد روی دم آنها پا بگذارد ، و به سرعت آرایش جنگی به خود می گیرند ، با تمام توان به میدان می آیند ، فروش این فیلم به بیش از دو میلیارد رسیده ، این نشان از عدم استقبال مردم از این فیلم است !
اگر موضوع فروش و تعداد علاقه مندان به این فیلم را کنار بگذاریم نکته مهم مخالفان و یا همان روشنفکرمآبان هستند،در این چند وقت به شدت به خشم آمدند، حالا حتی دخترک روزنامه چی که غلط کردن های خودش را ظاهرا از یاد برده ،غلط املایی میگیرد !
پس تا میتوانی غلط بگیر!
وقتی مردم در سینماها به سیاسی کاری های آقایان ، به تظاهر و ریا ، دروغ و تهمت ، و نقش بازی کردن هایشان  ، لبخند میزنند.
وقتی مردم می فهمند ، که جانباز واقعی ،همان کسی است که پشت ترافیک دروغ و نفاق این آقایان نفسش به شماره می افتد اشک از چشمانشان جاری میشود آری هنوز لبخند بر صورت دارند اما گونهایشان خیس میشود.
وقتی روی پرده سینما ، مشاهده میکنند که هوای شهر را برخی آنقدر با خباثت ها آلوده کرده اند که باید به سختی نفس کشید ، باید مراقب بود ، باید عرصه را شناخت ، باید خوب و بد را از هم تشخیص داد
وقتی مردم اینها را می بینند و می فهمند ، روشنفکران عقب افتاده احساس خطر می کنند ، چون دم خود را بریده شده می بینند خشمشان بیشتر می شود
همان هایی که شعار زنده باد مخالف من را سر میدادند و شلمچه را می بستند  ،قاچاقچی استخدام می کنند ، روزنامه چی ها را تقویت می کنند به غلط کردن ، به سینما ها حمله میکنند ، با موبایلشان از فیلم ، فیلم میگیرند ، لینک دانلود می گذارند
درست مثل همیشه اشتباهاتشان را تکرار می کنند ، خلاصه دست به همه کار زدند و می زنند ،
اما راه بجایی نبردند و نمی برند.
اربابانشان این را فهمیده اند اما خودشان را به خواب می زنند قاچاقچیان هم دیگر خسته شده اند ، شعار سر می دهند :
مسعود ده نمکی اعدام باید گردد !

[ ۱۳٩٠/۱/٢۱ ] [ ٧:٢٢ ‎ب.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]
این روزها...

این روزها پرونده اعمال ما هستند

شب نامه های روز و ماه و سال ما هستند

تصویرهایی که در این مرداب می بینیم

ارواح سوت و کوری از جنجال ما هستند

این انتظاری که برای باغ، شیرین نیست

از تنبلی میوه های کال ما هستند

پرواز می خوانیم اما خواب می مانیم

این پیله های کور شرح حال ما هستند

گرچه به قدر آب!!! دنبالش نمی گردیم

اما دو چشم خیس او دنبال ما هستند

باید زمستان را صبوری کرد و رد شد

حالا که نرگس های فردا مال ما هستند

برای معشوقی که

در انتظار عاشقان بی وفایش

خون میگرید...

[ ۱۳٩٠/۱/۱٧ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]
زمین می چرخد...

سلام؛

امروز داشت تو یکی از این شبکه ها(نمیدونم جام جم بود یا قرآن) سریال مریم مقدس رو نشون میداد. سریالی که وقتی دبستانی بودم نشون میداد و تو همون دوران کودکی حس هایی عجیب رو درون من به وجود آورد یا شاید بیدار کرد.من عاشق این سریال شدم و هنوز هم حس قشنگی بهم میده.

امروز قسمت آخر سریال بود و مسیح (ع) متولد شد.اما یه چیزی واسم جالب بود...قوم یهود که از گذشته سابقه درخشانی داشتند پیامبرشون رو دروغ گو خطاب میکردند و همچنین دختر پیامبرشون رو که از کودکی در معبد خدمت و عبادت میکرده و اصلا شرایط گناه نداشته به باد تهمت و تمسخر گرفتند. اونها رو فریبکار خطاب کردن و قداست مادر پیغمبر رو زیر سوال بردن.اونها خودشون رو پاک میدونستند و اولیای خدا رو گناهکار!!!

این جریان چیزیه که همیشه بوده و همیشه ادامه خواهد داشت... یعنی اینکه راحتی به دیگران اون صفتی رو که مخصوص خودشونه به دیگران نسبت میدن.(البته آوردن داستان مریم مقدس فقط یک مثال بود دوستان یه وقت نگن خودتون رو با پیامبر خدا مقایسه کردین)

البته میدونید این نسبت دادن صفات زشت به دیگران(به نظر خودم)مخصوص قوم بنی اسرائیله و این قوم این ویژگی اخلاقی رو به اقوام دیگه هم تزریق کردن.این مطلبو نوشتم چون که... بی خیال...بگذریم.

من نمیتونم این وبلاگ رو در کوتاه مدت به روز کنم،آخه تیرماه کنکور دارم و خیلی وقت نمیکنم بیام این طرفا...جبران میکنم...هرروز که میگذره یه حس خیلی عجیبی درونم غلیان میکنه و انرژی بیشتری بهم میده... قول میدم یه روز...

راستی بهتون پیشنهاد میکنم یه سری به سینما بزنید و دو فیلم پر فروش اخراجی ها و جدایی نادر از سیمین رو حتما ببینید... البته بدون دید سیاسی... تا بعد

[ ۱۳٩٠/۱/۱٤ ] [ ٩:٤۳ ‎ب.ظ ] [ نسیم ] [ نظرات () ]