سال 90 هم داره نفسهای آخرشو میکشه...سالی که برای عده ای خوش یمن بود و برای عده ای دیگه...البته من به چیزی به نام شانس اعتقادی ندارم...هرچی هست قضا و قدره که فقط قسمتی از زندگی ما رو تشکیل میده و قسمت زیادی از اتفاقاتی که برای ما میفته زیر سر خودمونه...من به این اعتقاد زیادی دارم که دنیا همونجوری برامون میچرخه که ما میبینیم!
ببینم دوستان عزیزم...تو این چند روزه نشتین واسه کاراتون حساب و کتاب باز کنید؟ سال نود چه کردید,سال 91 چه خواهید کرد؟ نشستین نگاهی به اعمال امسالتون بندازید؟ چه قدر از کارایی رو که میخواستین انجام دادید چندتاش رو انجام ندادید؟ سال 90 چندتا از اهدافتون رو به دست آوردین چند تاشم موفق نشدید؟ میخواین واسه سال جدید چه کار کنید؟ چه تغییراتی,چه تحولاتی رو میخواین تو خودتون و زندگیتون به وجود بیارید؟
راستش من خودم متاسفانه موفق به انجام بیشتر کارام نشدم,بعضی هاشو تلاش کردم و نرسیدم و بعضی هاشم...تنیلی کردم
مثلا قصد داشتم با کمک دوستام نمایشگاهی با موضوع مهدویت بزنم...ولی چون خیلی لقمه ی گنده ای بود موفق نشدیم! تاسیس کانون فرهنگی مهدویت هم که... حالا حالا ها باید بدویم دنبالش! و فقط موفق به انتشار یک نشریه ی دو صفحه ای شدیم!
کلاس رانندگی میخواستم برم نشد...کلاس زبان,نشد...تئاتر...اون که هیچ وقت نمیشه! میخواستم یه دانشجوی فعال تو کارهای فرهنگی دانشگاه بشم...اون هم نشد! واقعا که خاک بر سر من... من به چه امیدی دارم میرم تو سال 91؟! من حتی موفق به خوندن کتاب هایی که قصد خوندنشو داشتم نشدم!
این نگرانی هاست که این روزا داره منو دیوانه میکنه. چقدر وقت تلف کردن واسه ما انسانها ساده ست.من اونور پیش خدا در مورد جوونیم چه جوابی دارم بدم.
اگه سال جدید رو کوتاهی کنم به والله پست ترین موجود روی زمین هستم...باید این کارای ابتر رو به سرانجام برسونم...آخه اینطوری که نمیشه!
سخن کوتاه کنم...
پیشاپیش سال نو مبارک...سر سفره ی هفت سین و لحظه ی سال تحویل مارو فراموش نکنید...نسیم رو یادتون بره نامردین...
خدا به همراهتون تا سال دیگه

















