من مسافرم...توشه ام عشق...و مقصدم منزل معشوق است...گر همسفری بسم الله...
 
 
 
نویسنده : نسیم
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/٢٩
نظرات

یا اباعبدلله...

من ویرانه ای هستم تاریک و سوت کور...

من خرابه ای هستم نمناک و متروک که ساکنانش جز جغدها و خفاش ها نیستند...

این خرابه ها...این ویرانی ها...این ها هم کمی نور میخواهند...تا اگر بیچاره ای در راه ماند...از دیدنش وحشت نکند...

یا حسین...

کمی به این خرابه ی متروک نور ببخش تا مامنی شود برای در راه ماندگان...

به این ویرانه ی سرد کمی گرما ببخش تا امیدی باشد برای آوارگان...

مولا...ارباب...سرور...

خودت میدانی که اگر عنایت شما نبود من همین خرابه و ویرانه هم نبودم...

من اصلا نبودم...

با آقاییت هست شدم...

با عشق تو مست شدم...

یا حسین...

این دیوانگی من قطره ای از دریای عاشقی توست...

مرا در دریای محبتت غرق کن...


برچسب‌ها:
نویسنده : نسیم
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/٢٤
نظرات

تا حالا شده حس کنی تو برزخی؟

حس کنی هیچ هستی؟

حس کنی رو هوا معلقی؟

ندونی کجای این عالم هستی؟

 

نمیدونم این حس رو تا حالا داشتی یا نه! ولی من حالا گیر کردم تو این عالم برزخ...دارم عین مرغ پرکنده بال بال میزنم...دارم دیوونه میشم...

داغونم ناجور...حس میکنم داره بند بند وجودم از هم جدا میشه...طوری حالم بده که شک دارم بفهمی چی میگم...

هیچ بدبختی تو این دنیا حال منو نداره! هیچکس نمیگه آخه دختر تو چه مرگته که به این روز افتادی!

خیلی حس بدیه...خیلی دردناکه...

آی خداااا...خودت به این بنده ی ضعیف و ذلیلت رحم کن

..................................................................................

1.باید خدا رو شکر کرد... که ما مستحق عذابیم و او باران رحمت بر سر ما فرو میبارد!

2.دست یوسفی عزیز درد نکنه که زحمت قالب رو کشید...واقعا بامرامی آقا یوسفی...این قالب رو نگه میدارم واسه بعد ایام محرم و عزاداری...فقط دوستان بگن کجا باید یه قالب جدید و داغ برای محرم پیدا کنم؟

3.من واقعا حالم خرابه...دلتون واسم بسوزه...برام خیلی دعا کنید.


برچسب‌ها:
نویسنده : نسیم
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱٢
نظرات

غدیر یعنی:

کسانی که عقب مانده اند برسند...

و کسانی که جلو افتاده اند برگردند...

این است ولایت...

 

...........................................................................

تکرار تاریخ

 

گفتم: واقعا صد هزار نفر بودند؟ ! گفت: آری! شاید هم بیش تر!

گفتم: واقعا همه را آن همه مدت زیر آفتاب سوزان نگه داشت؟ !

گفت: آری! همه را . منتظر شد تا آنان که عقب مانده بودند، برسند; حتی به جلویی ها هم گفت که برگردند .

گفتم: حالا آن همه معطلی، آن هم در آن هوای گرم برای چه بود؟

گفت: برای این که همه حضور داشته باشند و حجت بر همگان تمام شود .

گفتم: خب، بعد . . .

گفت: جهاز شترها را روی هم گذاشتند و منبری درست شد و آن دو بر بلندای آن جای گرفتند .

گفتم: چرا؟

گفت: فرشته وحی به او گفته بود که اگر این پیام خدا را نرساند، تمامی زحماتش بی نتیجه می ماند و گویی اصلا رسالتش را ابلاغ نکرده است .

گفتم: حالا چرا «برکه غدیر» را انتخاب کرد؟

گفت: تا «عده ای » آب بیداری به سر و صورت خود بزنند و از خواب غفلت بیدار شوند .

گفتم: چه چیزی گفت؟

گفت: او فرمود:

هر که را باشم منش مولا و دوست

ابن عم من «علی » مولای اوست . گفتم: آن همه جمعیت چطور صدایش را شنیدند؟

گفت: چندین نفر، جملات را با صدای بلند برای آنان که عقب تر بودند، تکرار می کردند .

گفتم: پس با این حساب همه شنیدند . نه؟ !

گفت: آری . همه شنیدند .

گفتم: حتما بسیاری هم غبطه خوردند و به او تبریک گفتند . نه ؟

گفت: آری . هلهله شادی مردم گوش آسمان را کر کرده بود و همه خوشحال بودند . حتی بعضی ها از لا به لای جمعیت خود را به علی علیه السلام رساندند و به او «بخ بخ » گفتند .

گفتم: خوشا به حالش . راستی، هیچ کس اعتراض نکرد؟

گفت: اتفاقا همان کسانی که تبریک می گفتند، حسادت هم می ورزیدند!

گفتم: چرا؟

گفت: خب دوست داشتند پیامبر به جای او، آنان را تایید می کرد و دست آنها را به نشانه «ولایت و رهبری » بالا می برد .

گفتم: راستی، مگر همه این صحنه را ندیدند؟

گفت: چرا! بلندی آن تپه، از چشم هیچ کس پوشیده نماند .

گفتم: مگر آن سال، سال آخر عمر پیامبر نبود؟

گفت: چرا! بود .

 گفتم: مگر موقع رحلت پیامبر، از واقعه «غدیر خم » چه مدت گذشته بود؟

گفت: کم تر از سه ماه!

گفتم: پس چرا به این زودی فراموشش کردند؟

گفت: مساله همین جاست . آن هایی که خود را یاران پیامبر می انگاشتند . همین که پای پست و مقام و . . . به میان کشیده شد، نتوانستند، «حقیقت » را ببینند . حتی کار به جایی رسید که بر علی شمشیر کشیدند و او را دست بسته به مسجد بردند تا از او بیعت بگیرند!

گفتم: خب آنها به خاطر ریاست، غدیر از یادشان رفت! بقیه مردم مگر شاهد نبودند؟

گفت: وقتی سفره ای پهن شود، هر کس می خواهد سهمی برای خود داشته باشد . به همین خاطر دست از علی کشیده و از پی دنیا رفتند و بجز چند نفر انگشت شمار، همه دچار «فراموشی مصلحتی » شدند . گروهی نیز از ترس کتک و ترور کنار کشیدند .

گفتم: جدا عجب انسان نماهایی پیدا می شدند! برای پست و مقام دو سه روزه دنیا، چشم به روی «خورشید» بستند و آن را ندیدند!

گفت: چرا می گویی «پیدا می شدند» ؟

گفتم: پس چه بگویم؟

گفت: بگو پیدا می شوند!

گفتم: هنوز هم؟

گفت: آری! هنوز هم! مگر نشنیده ای که تاریخ تکرار می شود؟

گفتم: چرا ; ولی چگونه؟

گفت: اگر چشم هایت را خوب باز کنی، خواهی دید که برای خاطر یک میز، یک کرسی، یک مسۆولیت، یک موبایل و یا یک ماشین و چیزهای بی ارزش دنیا، «ولایت » را ندیده می گیرند و از «خط قرمز» ها می گذرند .

گفتم: آری! راست می گویی! حال مظلومیت علی را حس می کنم و گویی می فهمم که چه دردمندانه سکوت کرد . و چرا دردهای دلش را با چاه درمیان گذاشت! . . .

.................................................................................................................

- این عید عزیز رو به همه ی دوستانم تبریک میگم...امیدوارم اگه شیعه واقعی هستیم برجا بمونیم و اگر نیستم درجا نزنیم.

-یا علی...فقط نیم نگاهی...


برچسب‌ها:
نویسنده : نسیم
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/٧
نظرات

عجب دنیای غریبی ست!

چقدر زود دوسال گذشت!

دوسال پیش همچین روزهایی...

بیماری...درد...رنج...پانسمان...

و دلی دردناک و محزون...

و وجودی نادم...

روزهایی بود دردناک ولی شیرین...خاطره انگیز...

و صفحه ی زندگی من برگشت...

من آدم دیگری شدم...

طور دیگری شدم...

شدم دختر طوفانی...

و این طوفان تسکینی شد بر دردهای و آلام دل و ذهنم...

و این طوفان را منتقم صغری اربابم حسین(ع) به من بخشید...

او وسیله ی سیدالشهدا بود برای نجات من...

الهی...شکر...

التماس میکنم از تو عاقبت بخیری را...

 

35896649724186803477 عکس های عاشقانه و رمانتیک 2012

..................................................................................................

_بعد از دوسال...پیام داد...طبق معمول حرف های مالیخولیاییش...و بعد درخواست حلالیت...میگفت به بن بست رسیدم...نمیدونم...شاید اینها هم جزو همون حرفهای مالیخولیاییش بود!

_برای فرهنگ سازی درمورد سبک زندگی,همون مسئله ای که آقا مطرح کردند چه باید بکنیم؟ به کمکتون شدیدا نیاز دارم.


برچسب‌ها: