من مسافرم...توشه ام عشق...و مقصدم منزل معشوق است...گر همسفری بسم الله...
 
 
 
نویسنده : نسیم
تاریخ : ۱۳۸٩/۱٢/٢٦
نظرات

امشب آخرین شب جمعه ساله...

وقتی به این فکر میکنم که عیدی تو راهه و سال جدید داره میاد ناخودآگاه مثل بقیه مردم حس خوبی بهم دست میده،ولی وقتی یاد این میفتم که یک سال از عمرم پرید مو به تنم راست میشه. این سالی که گذشت هیچ غلطی نکردیم،هیچ چیزی نشدیم، به هیچ گورستونی نرسیدیم،البته این نامرادی ها به خاطر اتفاقاتی بود که اخیرا افتاد و پام یه کم لغزید.شاید اگه مثل همیشه سرم تو لاک خودم بود تاالان به اون نتایج دلخواهم رسیده بودم.سال ٩٠ سال سرنوشت و تقدیر منه. از این سال جدید یه جورایی حساب میبرم.تابلو که سال خاصیه. یه کمی هم ازش میترسم.فقط خدا به خیر بگذرونه. مطمئنم این سال برای ایران و دنیا هم حساس و مهمه.البته اینها یه احساس درونیه امکان داره واقعیت پیدا نکنه!!!

راستش من اصلا نمیدونم دارم چی مینویسم! این درد و دلها چه به درد بقیه میخوره! من فقط خواستم بگم حواسمون رو به سال نود بیشتر جمع کنیم چون من یه حس غریبی دارم. ضمنا بیایم دعا کنیم امسال سال ظهور منجی عالم بشریت باشه. بیاد آدمها رو ازین لجنی که گرفتارشن نجات بده.لجنی که خودشون با دستای خودشون ساختن و توش شیرجه زدن. (البته اگه خودشون تمایل داشته باشن که ازون گند متعفن بیرون بیان). بازهم به خدمت خواهیم اومد...


برچسب‌ها: