من مسافرم...توشه ام عشق...و مقصدم منزل معشوق است...گر همسفری بسم الله...
 
 
 
نویسنده : نسیم
تاریخ : ۱۳٩٢/۱/٢۳
نظرات

نمیدانم اشکال کار از کجاست!!!

از ما...از دیگران...یا نعوذبالله از خدا!

وقتی از زنی میپرسند الگویت کیست؟ میگوید الگوم اوشینه!!!

وقتی در اینترنت نام سپیده کاشانی یا سیمین دخت وحیدی را سرچ میکنی چیزی نصیبت نمیشود...اما تا دلت بخواهد مطلب هست درمورد فروغ فرخزاد!!!

وقتی از دختری میپرسند بهترین هنرمندی که خیلی قبولش داری کیست؟ میگوید:گوگوش!!!

وقتی هویت دختر محجبه ی آکادمی گوگوش افشا میشود طوری به بعضی ها بر میخورد که اگر به ناموسشان جلوی چشمشان هتک حرمت میشد اینگونه برافروخته نمیشدند!!!

برای کسی مهم نیست که دارد به ناموس شیعه در بحرین و عربستان و ... تجاوز میشود...برای کسی مهم نیست که جانبازی بعد از 30 سال زجر و سختی شهید میشود...اما برای فوت یک خانم هنرپیشه چه تبلیغاتی و برای تشییع جنازه اش چه کولاکی به پا میکنند!!!

باز دلم میسوزد...چیز تازه ای که نیست! از بس دلم سوخته دیگر دل نیست!

خدا حوریه ای را شکل جسمانی داد تا الگویی باشد برای زندگی هم جنس های من. او خود را از شدت حیا و عفتش پس پرده میپوشاند و نمیگذاشت هیچ غریبه ای حتی اندامش را نظاره کند.اما زمانی هم که دین را در خطر دید جلوی دهها مرد یاغی ایستاد و سینه سپر کرد.وقتی دستان بسته مولایش علی(ع) را میکشید نامردان جنگی را یارای مقابله با او نبود و تنها غلاف شمشیر بود که نفسش را برید!

ما انسانها ذاتا قهرمان دوست و اسطوره پرستیم.اما چه شده که الگوی ما انسانها از زهرا ی اطهر(س) به فاحشه هایی همچون اوشین و گوگوش و غیره و غیره تنزل پیدا کرد!!!؟؟؟

این مصیبت نیست؟!

درد نیست؟!

بیچارگی نیست؟!

خدایا عاقبت امور مارا ختم بخیر بفرما!

......................................................................................................................

1.عسل بدیعی هنرمندی شریف بود و در آخر عمرش کاری کرد کارستان...خدا رحمتش کنه...من تو این متن قصد مقایسه ی ایشون رو با نام های دیگه ای که آوردم نداشتم! ولی کسانی هستند که شاهکارهایی به مراتب بالاتر از این انجام دادن ولی مظلومن و فراموش شده...بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم!

2.دیشب به آ سد مرتضی توپیدم! بهش گفت حاجی...تو با این آرمانات دل امثال من رو الکی خوش کردی!اصلا اینهایی که تو دنبالش بودی شدنی نیست! نمیدونم این حرف از دلم برومده بود یا زمزمه ی شیطان بود! میترسم که آخر سر عمرمون رو تلف کنیم.

3.سکوت و دیگر هیچ...

 


 

 

 


برچسب‌ها: