من مسافرم...توشه ام عشق...و مقصدم منزل معشوق است...گر همسفری بسم الله...
 
 
 
نویسنده : نسیم
تاریخ : ۱۳٩٠/۱/٢۱
نظرات

سلام؛

من دوباره اومدم حرف اضافی بزنم...البته از خودم نیست یه بنده خدایی تقریبا حرف دلم رو گفته و من اینو همینجا مینویسم:

امروز وقتی آقا مسعود فیلم میسازد آقایان به اصطلاح روشنفکر بدنشان میلرزد ، که نکند دوباره این گارگردان بخواهد روی دم آنها پا بگذارد ، و به سرعت آرایش جنگی به خود می گیرند ، با تمام توان به میدان می آیند ، فروش این فیلم به بیش از دو میلیارد رسیده ، این نشان از عدم استقبال مردم از این فیلم است !
اگر موضوع فروش و تعداد علاقه مندان به این فیلم را کنار بگذاریم نکته مهم مخالفان و یا همان روشنفکرمآبان هستند،در این چند وقت به شدت به خشم آمدند، حالا حتی دخترک روزنامه چی که غلط کردن های خودش را ظاهرا از یاد برده ،غلط املایی میگیرد !
پس تا میتوانی غلط بگیر!
وقتی مردم در سینماها به سیاسی کاری های آقایان ، به تظاهر و ریا ، دروغ و تهمت ، و نقش بازی کردن هایشان  ، لبخند میزنند.
وقتی مردم می فهمند ، که جانباز واقعی ،همان کسی است که پشت ترافیک دروغ و نفاق این آقایان نفسش به شماره می افتد اشک از چشمانشان جاری میشود آری هنوز لبخند بر صورت دارند اما گونهایشان خیس میشود.
وقتی روی پرده سینما ، مشاهده میکنند که هوای شهر را برخی آنقدر با خباثت ها آلوده کرده اند که باید به سختی نفس کشید ، باید مراقب بود ، باید عرصه را شناخت ، باید خوب و بد را از هم تشخیص داد
وقتی مردم اینها را می بینند و می فهمند ، روشنفکران عقب افتاده احساس خطر می کنند ، چون دم خود را بریده شده می بینند خشمشان بیشتر می شود
همان هایی که شعار زنده باد مخالف من را سر میدادند و شلمچه را می بستند  ،قاچاقچی استخدام می کنند ، روزنامه چی ها را تقویت می کنند به غلط کردن ، به سینما ها حمله میکنند ، با موبایلشان از فیلم ، فیلم میگیرند ، لینک دانلود می گذارند
درست مثل همیشه اشتباهاتشان را تکرار می کنند ، خلاصه دست به همه کار زدند و می زنند ،
اما راه بجایی نبردند و نمی برند.
اربابانشان این را فهمیده اند اما خودشان را به خواب می زنند قاچاقچیان هم دیگر خسته شده اند ، شعار سر می دهند :
مسعود ده نمکی اعدام باید گردد !


برچسب‌ها: