من مسافرم...توشه ام عشق...و مقصدم منزل معشوق است...گر همسفری بسم الله...
 
 
 
نویسنده : نسیم
تاریخ : ۱۳٩٠/٤/٢٤
نظرات

از کودکی به یاد دارم که دائما در گوشم زمزمه می کردند:

مردی به نام مهدی در آینده خواهد آمد...

مردی که از نوادگان پیامبران است...

مردی که امام زمان است...

مردی که اگر یباید بدی ها رخت می بندد و خوبی ها جایگزین آن می شود...

مردی که با آمدنش گنه کاران و تبه کاران نابود می شوند...

مردی که تسکین دردمندان است و با آمدنش فقیران و مسکینان را نجات می دهد...

مردی که اگر بیاید بساط ظلم و ظالمان را برمی چیند و داد عدالت سر می دهد...

مردی که با آمدنش دنیا گلستان می شود...

مردی که با آمدنش...

همه اینها را گفتند...

گفتند برای ظهورش دعا کن،دستهایت را بالا ببر و دعای فرج بخوان، دعای ندبه و عهد بخوان،گریه کن،التماس کن...

اما کسی به من نگفت خودت را آماده کن...

کسی به من نگفت خودت را اصلاح کن،خودت را آدم کن...

کسی به من نگفت امامت را بشناس...

کسی به من نگفت که جد آن بزرگوار گفته است:هر کس امام زمان خویش را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است...

کسی نگفت که به نبودش عادت نکن...

کسی به من نگفت که برای آمدنش تلاش کن...

فقط دعا،گریه زاری های الکی،فیلم بازی کردن ها،خرمن خرمن ادعا داشتن...

تا مدت ها پیش فکر می کردم ما فقط باید دعا و گریه و التماس کنیم و آقا هم یک جا در دور دست بنشیند و منتظر فرمان خدا باشد تا ظهور کند...

چقدر مسخره است این تفکراتی که در ذهن ما جا دادند،چقدر مزخرف است برداشت ها و رفتارهای ما...یادمان دادند در طی روز هر غلطی که دلتان خواست بکنید ولی در پایان روز بروید بنشینید یه گوشه و برای فرج آقا دعا و زاری کنید"حتما" دعایتان مستجاب خواهد شد...

دلمان خوش است نام خودمان را گذاشتیم شیعه منتظر...

هه...زهی خیال باطل.

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید


برچسب‌ها: