من مسافرم...توشه ام عشق...و مقصدم منزل معشوق است...گر همسفری بسم الله...
 
 
 
نویسنده : نسیم
تاریخ : ۱۳٩۱/٦/۸
نظرات

تصور کن  عاشق شدی...عاشق یک عشق زمینی...بعد تصور کن  رقیب عشقیت خدا باشه...

حتی تصورشم قشنگه...نه؟

میدونی آخر این عشق چی میشه؟

این رقیب قدر باهات چنان دست و پنجه نرم میکنه و مغلوبت میکنه که حیران و بهت زده میشی...و این حیرانی کار دستت میده و تو هم مثل معشوق زمینیت عاشق میشی...عاشق رقیبت...عاشق خدات...و تو هم مثل معشوق زمینیت در راه عشق حقیقیت فنا میشی...

...............................................................................................................

- من این بار اومدم با قدرتی بیشتر...با ای دی اس اللبخند

- من تا همین چند روز پیش از عشق و عاشقی متنفر بودم...اعتقادی به این عشقهای زمینی نداشتم...میگفتم برای ازدواج فقط عقل و عقل و عقل...نه فقط ازدواج...کلا از این جریانات حالم بهم میخورد...ولی وقتی کتاب نیمه پنهان ماه (شهید چمران به روایت همسرش) رو خوندم...یه تکون حسابی خوردم و عقایدم به کلی تغییر کرد...فهمیدم که حتی یه عشق مادی هم میتونه رنگ خدایی داشته باشه و آدم رو به عرش اعلا برسونه.

- دوستان کمی فرصت بهم بدن تا به لطفتون پاسخ بدم...از دوستانی که تمام این مدتی که غایب بودم به یادم بودن و همچنین دوستان تازه وارد  نهایت تشکر رو دارم...عاشقتونم...

یا علی...


برچسب‌ها: