﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>دختر طوفانی</title>
    <description>stormlygirl's description</description>
    <link>http://stormlygirl.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>نسیم</managingEditor>
    <lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 08:36:27 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>هزار حرف نگفته...</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;انگار لال شدم...مغزم هنگ کرده...چند روزه از ته دل میخوام خدا منو از رو زمین ورداره...حتی برای لحظاتی...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خدایا کمکم کن...دارم دیوونه میشم...این طوفان بیشتر داره خودمو داغون میکنه تا اطرافمو...دیگرانو...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;میخوام جیغ بزنم...فریاد بکشم...سرمو بکوبم به دیوار...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خدایا...چرا منو مثل بقیه ی دخترا نیافریدی...اگه الان مثل بقیه دخترا...دنبال خواسته های دخترونه ام بودم...دنبال مد و آرایش بودم...دنبال عشق و عاشقی بودم...منتظر مرد رویاهام بودم...دنبال آموزش آشپزی و کدبانوگری بودم ...والله انقدر زجر نمیکشیدم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ای کاش منم مثل بقیه ی رفقای ریاکار و شعار زده ام بودم...فقط زر میزدم و هیچ غلطی نمیکردم...وقتی هم یه بدبختی ازم میپرسید فلانی،تو که قول داده بودی فلان کارو بکنی یه لبخند(لبخند که نه...پوزخند) تحویلش بدم و بگم:خواب بودم...رفته بودم خرید...داشتم شام درست میکردم&lt;/span&gt;...&lt;span style="font-size: small;"&gt;رفتم خونه ی مادرشوهرم...کار داشتم....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اهههههههههههه...لعنت به این دل ساده ی من...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خدایا....خودت این بلاهارو سرم آوردی...خودتم باید یه فکری به حالم بکنی...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;غیر از این وب هیچ جای دیگه نمیتونم حرف دلمو بزنم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;میدونی از کجا میسوزم...اینکه ما بچه شیعه ها یه گوشه نشستیم و دست به سیاه و سفید نمیزنیم...اون وقت سگ های مثل &lt;span style="text-decoration: line-through;"&gt;شاهین نجفی&amp;nbsp; &lt;/span&gt;حرومزاده...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;لعنت به بچه شیعه ای که این روزها بی تفاوت زندگی روزانه اش رو سپری کنه...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;دوست دارم برم روی کوهی بایستم و فریاد بزنم:&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;اللهم عجل لولیک&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;الفرج &lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;و یه دل سیر زار بزنم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;.........................................................................................................&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;پی نوشت:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;-دوستانی که با عقاید بنده مخالف هستند و میخوان انتقادات و عقایدشون رو بگن لطفا گمنام نباشن...اسم وبشون رو هم بنویسن تا در صورت نیاز بیشتر باهم صحبت کنیم...ما مثل هم قطاری هاتون بی چاک و دهن نیستیم و حرمت طرف مقابلمون رو نگه میداریم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://stormlygirl.persianblog.ir/post/75</link>
      <author>نسیم</author>
      <comments>http://stormlygirl.persianblog.ir/comments/395601/9478405/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395601.post-9478405</guid>
      <pubDate>Mon, 21 May 2012 08:36:27 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>غم دوباره به دل آمد...</title>
      <description>&lt;p&gt;رفتیم و برگشتیم...یک نظافت روحی عالی...برای آقا خط و نشون کشیدم!...گفتم باید خیلی زود منو دوباره دعوت کنی...مثل بعضی ها که حرم تو براشون مثل شاه عبدالعظیمه! سالی چند دفعه میان پیشت!آخه ما هم آدمیم...دل داریم...خلاصه برگشتیم پرند...تو اون چند روز هیچ خبر نداشتیم که تو جهان چی میگذره...بی خبری هم لذتی داره ها...خودمون بودیم و خدامونو و آقامون...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما امان از وقتی که چشممون دوباره به صفحات تلوزیون و روزنامه و سایت افتاد...دوباره غم عالم رو دلم آوار شد...دوباره اختلاف ها...مشاجره ها...درگیری ها...بدبختی ها و غیره و غیره...من دوباره شدم همون مرده دلی که بودم...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;......................................................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1. تو اون سفر چند روزه خیلی چیزها یادگرفتم...خیلی تجربه ها کسب کردم و فکر میکنم با گذشته کمی فرق میکنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2.یه کم سیاسیش کنیم...وقتی روزنامه ها رو نگاه میکردم متوجه شدم دوستان چه قدر خوب ناخواسته دارن اوامر دشمن رو اجرا میکنند...اختلاف و دعوا و لج و لجبازی و...سه قوه به جون هم افتادن...خدا آخر و عاقبتمون رو ختم به خیر کنه...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;3.وقتی نزدیک آقا بودم تمام دوستای مجازیم رو مثل دوستای حقیقیم دعا کردم و برای عاقبت به خیریشون دستم رو بالا بردم...دوستتون دارم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;4.چه قدر موزه ی آستان قدس جالبه...آدم وقتی اشیا قدیمی رو میبینه تن و بدنش میلرزه...مدال ها,کاپ ها و جوایز اهدا شده ی نام آوران و قهرمانان حس عجیبی بهم میداد...مخصوصا مدال ها و بازو بند جهان پهلوان تختی...زیبایی های نقاشی های هنرمندان بزرگ شگفت زده ام کرده بودن...ولی حیف آثار استاد فرشچیان تو موزه ی قرآنی بود و اون زمان بسته بود...جدا چقدر تفاوت دارن آثار هنرمندان الهی با هنربندان دنیایی!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://stormlygirl.persianblog.ir/post/74</link>
      <author>نسیم</author>
      <comments>http://stormlygirl.persianblog.ir/comments/395601/9404088/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395601.post-9404088</guid>
      <pubDate>Tue, 08 May 2012 10:04:58 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>این یه هفته...</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;سلام...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;یه هفته نبودم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;وقتی نمیای تو نت از یک جهت خیلی خوبه و از یک جهت بد!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بدیش اینه که دلت تنگ میشه و فکر میکنی در دنیا به روت بسته شده.خوبیش اینه که وقت زیاد میاری...کمتر سردرد و چشم درد میگیری و مهم تر از همه اعتراض های والدین گرامی رو نمیشنوی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;یکشنبه هفته ی پیش برای عزاداری خانم فاطمه زهرا(س) رفتیم بیت رهبری.بلاخره به یکی از آرزوهام رسیدم و نیم رخ قشنگ رهبر عزیزمو از نزدیک دیدم.من صف سوم چهارم نشسته بودم و تقریبا 20 متر با آقا فاصله داشتم.وقتی میخواست وارد مجلس بشه دست و پام میلرزید و دلم دوپ دوپ میزد...صدای قلبمو میشنیدم...وقتی وارد مجلس شد برای احترام بلند شدیم اما موقع نشستن دیگه جا نداشتم و یه جورایی رو هوا نشستم!!!آقا مثل همیشه نبود...هر وقت به&amp;nbsp;وارد مجلس میشد لبخند رو لبش بود و ودست برای مردم تکون میداد و ادای احترام میکرد...اما چون ایام عزای مادرش بود دپرس بود...سریع بدون اینکه جمعیت رو نگاه کنه نشست روی صندلی و سرشو انداخت پایین.&amp;nbsp;اون روز دلیل اشک ریختنهای مردم به خصوص جوونا رو هنگام دیدن آقا فهمیدم.خیلی احمقن اونایی که دلیل این اشک هارو فیلم بازی کردن و ریا کاری میدونن.با خودم گفتم ما با دیدن سید علی خامنه ای که یک انسان معمولیه این حال میشیم...واااااای به حال روزی که بخوایم با &lt;span style="color: #008000;"&gt;صاحب امرمون حضرت حجت(عج)&lt;/span&gt; رو به رو بشیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;هنوز روز مشهد مشخص نشده...چندبار تاریخ عوض کردن...احتمالا اگه بازم تاریخ رو تغییر بدن از خیرش میگذریم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;هر چی خدا صلاح بدونه...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;سومین شماره ی نشریه مون رو هم پخش کردیم...ترجیح میدم درموردش نظری ندم...جون اصلا ازش راضی نبودم...راستش دوستان عزیز زیاد همکاری نمیکنن...حتی بهار(نویسنده ی تا طلوع) هم دیگه داره کم لطفی میکنه...حس میکنم نمیخواد دیگه باهام همکاری کنه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;دیشب خواب دیدم دوستم یه ساختمون 6 طبقه خریده!!!! ازش خواهش کردم یه طبقه شو بده ما واسه راه اندازی مرکز مهدویت و اون هم با کمال میل قبول کرد!!! چقدر خوب بود...چه رویای قشنگی بود.ولی فقط رویا بود! کلا هیچ کس مارو آدم حساب نمیکنه.امام جمعه محترممون هم که قول داده بود هزینه نشریه رو حمایت کنه متاسفانه.....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بی خیال...باز من نوحه سرایی کردم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;تا بعد...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://stormlygirl.persianblog.ir/post/72</link>
      <author>نسیم</author>
      <comments>http://stormlygirl.persianblog.ir/comments/395601/9353786/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395601.post-9353786</guid>
      <pubDate>Sun, 29 Apr 2012 08:37:15 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ای عشق...</title>
      <description>&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;با تو ام ای &lt;span style="color: #ff0000; font-size: large;"&gt;عشق&lt;/span&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;چه میخواهی از جانم؟!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;تو که همه ی هستی ام را از من گرفتی! دیگر چه میخواهی؟!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;نابودم کردی...هر روز با یک چهره ی فریبنده...هر روز با مکر و حیله ای هزار رنگ به سراغم آمدی...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;چه میخواهی از من؟ که من هرچه دارم فقط خاکستری بر باد رفته است...آیا دست از خاکستر ما هم نمیخواهی بکشی؟!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;خسته ام از تو...بریده ام از بیدادهایت...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;تو برای دیگران &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;عشق&lt;/span&gt; بودی...ولی برای ما...مصیبت...در به دری...تلخ کامی و آوارگی...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;برای دیگران درمان بودی...برای ما درد...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;برای دیگران سرخوشی بودی...برای ما اندوه...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;برای دیگران وصال بودی...برای ما هجران...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;و من احمق ساده دل جفاهایت را میدیدم و باز...همراهیت میکردم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;و مزد این همراهی چیزی نبود جز احوال امروز من...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;و چه بد احوالی ست این حال!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;با اینکه میدانم اگر نباشی من هم نیستم...همین خاکستر سیاه هم دیگر نیست...اما مرگ را به صد حیات دردآور ترجیح میدهم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;تمامش کن بی رحم...بزن دشنه ات را بر شاهرگم که &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;خون&lt;/span&gt; من تشنه تر از دشنه ی توست...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;تمامش کن...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;........................................................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;-&lt;span style="font-size: small;"&gt;این متن حرف دل همتونه...اما هرکس برداشتی از این جمله داره...با توجه به برداشتی که از کلمه ی عشق داره&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;-دوست دارم تعابیرتونو از عشق بدونم...با حرف دلتون...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;-احتمالا اواسط اردیبهشت میرم مشهد...تو رو خدا دعا کنید که قسمتم بشه...جدیدا حس میکنم همشون از من متنفر شدن و منو آدم حساب نمیکنن!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://stormlygirl.persianblog.ir/post/71</link>
      <author>نسیم</author>
      <comments>http://stormlygirl.persianblog.ir/comments/395601/9299108/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395601.post-9299108</guid>
      <pubDate>Thu, 19 Apr 2012 10:22:20 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دلم میسوزه...</title>
      <description>&lt;p&gt;دختری که در یک خانواده ی مذهبی و معتقد بزرگ شده...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محجبه بوده...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اهل نماز و روزه و دعا بوده...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نان حرام هم نخورده...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الان دیگه هیچ واجبی را انجام نمیده...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هیچ حدودی رو رعایت نمیکنه...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قید همه چیز رو زده...هیچ معنویتی تو زندگیش نیست...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند روزیه که حتی نماز هم نمیخونه...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پسر 7 ساله اش هم رو که با شوق و ذوق میخواد نماز بخونه مسخره میکنه...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طفلک بیچاره به ما میگه موقع اذان به خونه ی ما زنگ بزنید که من نماز بخونم...من&amp;nbsp;تو خونه صدای اذان رو نمیشنوم!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من دلم براش میسوزه...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هم برای خودش و هم برای پسربچه ش...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راهنماییم کنید...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه کنم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وظیفم چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسی رو که خودشو ب خواب زده رو چه طوری بیدار کنم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسی که از نور به ظلمات رفته رو چه طوری نجات بدم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تو رو خدا کمکم کنید...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;..........................................................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;-تو انتخاب همسر خیلی دقت کنید...عاشق نشید...با عقل انتخاب کنید...اون بنده خدا که به این روز در اومده به خاطر همون ضرب المثل معروف خواهی نشوی رسوا... بوده.خواسته پیش خانواده ی شوهرش کم نیاره...شایدم واقعا اونا روش تاثیر گذاشتن...نمیدونم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- دلم بیشتر واسه پسرش میسوزه...خیلی استعداد مومن بودن و خدایی بودن رو داره...ولی دارن تلفش میکنن...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;-میترسم از روزی که خودمم برم طرف اون راهی که نباید برم...وای خدای من...از کجا معلوم من تو صراط مستقیمم؟! شاید این یه توهم باشه!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- باز هم تکرار میکنم...خدا هممون رو عاقبت بخیر کنه...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://stormlygirl.persianblog.ir/post/67</link>
      <author>نسیم</author>
      <comments>http://stormlygirl.persianblog.ir/comments/395601/9259320/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395601.post-9259320</guid>
      <pubDate>Thu, 12 Apr 2012 10:33:59 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>فاطمیه...</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;این روزها بیش از سینه ی مجروح و پهلوی شکسته ی بی بی فاطمه زهرا(س)................&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;غربت و مظلومیت مولا علی(ع) جگرسوز است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;علی(ع) به خاطر دینش عشقش را,بانوی دلش را از دست داد. ما برای دینمان چه کرده ایم؟!!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;از خودم &lt;span style="font-size: large;"&gt;متنفرم...&lt;img title="عصبانی" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/14.gif" alt="عصبانی" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;بر مشام جان زند بوی غریب از کوچه ها&lt;br /&gt;بوی سیلی،یاس نیلی،حمله آلوده ها&lt;br /&gt;بوی گریه،خاک چادر،بغضی ازجنس حسن&lt;br /&gt;صبرحیدر،اشک زینب،غنچه ای در شعله ها&lt;br /&gt;السلام ای فاطمیه،ابتدای کربلا&lt;br /&gt;روضه غم،اشک نم نم،آه مادر مرده ها&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://stormlygirl.persianblog.ir/post/66</link>
      <author>نسیم</author>
      <comments>http://stormlygirl.persianblog.ir/comments/395601/9241355/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395601.post-9241355</guid>
      <pubDate>Mon, 09 Apr 2012 08:02:08 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>درد و دل هنری3...سینمای این روزها...</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اول سلام...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;4شنبه گذشته با پدر و مادر و رفیقم(همین نویسنده ی تا طلوع...) رفتیم سینما...آخرین بار که رفتم حدود 4 ماه پیش بود که برای پرتقال خونی رفتم و فقط به عشق عرب نیای عزیز که هنوزم منو یاد &lt;span style="font-size: medium;"&gt;مختار&lt;/span&gt; میندازه...ولی در حین تماشای فیلم هم به خودم و هم به اون بنده خودم کلی بد و بیراه گفتم...هیبت مختار و اون فیلم مبتذل و سطح پایین!!! بگذریم...سانس اول بود و جاتون خالی...حسابی خلوت بود...فیلم قلاده های طلا...&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران!!! &lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;البته این جمله کمی غلو شده ست...یعنی یه جورایی لاف زدن...میتونست فیلم بهتری باشه ولی نشد...شایدم نذاشتن...ولی درکل بد نبود. برداشت من از این فیلم این بود که تو جریان انتخابات به غیر از اون 3,4 نفر همه مقصر بودند...حتی احمدی نژاد...مردم...&amp;nbsp;کوتاهی های ماموران اطلاعاتی و غیره و غیره...ولی برداشت پدر بنده متفاوت بود....میگفت این فیلم میگفت همه مقصر بودن جز اون 3,4 نفر! چه میدونیم والا...هرکی یه نظری داره دیگه! &amp;nbsp;ولی سینمای ما عجب سینمایی شده...یه مدت جریان کارگردان ها و فیلم های توقیف شده ی جریان انتخابات...یک مدت قائله ی اصغر فرهادی و فیلمش و حالا هم نوبت این دوتا فیلمی که ما نفهمیدیم بلاخره توقیف شد یا نه! منظورم همون &lt;span style="font-size: medium;"&gt;گشت ارشاد&lt;/span&gt; و &lt;span style="font-size: medium;"&gt;زندگی خصوصیه. &lt;span style="font-size: small;"&gt;اون یکی نامه ی اعتراض آمیز میزنه...اون یکی گله و گوله انتشار میده...تو نظرات سایت ها هم که نگاهی میندازی میبینی یه سری مردم عاشق سینما که همیشه رگ غیرتشون زده بیرون &lt;img title="عصبانی" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/14.gif" alt="عصبانی" border="0" /&gt;دارن حرص و جوش میخورن و به زمین و زمان فحش میدن!!!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خداییش عجب سینمایی داریم ما...تکه...هیچ جای دنیا اینطوری نیست(با لحن عادل بخونید)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;البته من آنونس فیلم زندگی خصوصی رو تو سینما دیدم.فیلم تهو آوری بود&lt;img title="سبز" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/31.gif" alt="سبز" border="0" /&gt;. موضوعش صیغه و مسائل زناشویی در قالب زندگی یک سیاستمدار بود. یه کمی به بعضی ها حق میدم درمورد بعضی فیلم ها گارد بگیرن....واقعا دل آدمو بهم میزد!!!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;باید یه کاری واسه این سینما کرد...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;img src="http://caffecinema.com/images/stories/EDV/219/13-_caffecinema.com_.JPG" alt="" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;.................................................................................................&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;پی نوشت:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;1.با این وجود من هنوز عاشق بازیگری هستم...علاقه ایه که از بچگی تو این دل لعنتی جا خوش کرده...من حس میکنم یه رسالتی دارم که...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;2.امروز رفتیم بهشت زهرا...گلزار شهدا...کسانی که نمیشناسمشون ولی حس میکنم سالهاست که...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;3.این صفحه ایه که میتونید هم آنونس فیلم قلاده های طلا رو دانلود کنید هم مصاحبه طالبی رو با مسیح علی نژاد( روزنامه نگار سیاسی مقیم انگلستان)...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;a href="http://caffecinema.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=5542:--------2-l-r----------&amp;amp;catid=34:news-iran&amp;amp;Itemid=58"&gt;http://caffecinema.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=5542:--------2-l-r----------&amp;amp;catid=34:news-iran&amp;amp;Itemid=58&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;4.نظراتتون واسم خیلی مهمه...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://stormlygirl.persianblog.ir/post/65</link>
      <author>نسیم</author>
      <comments>http://stormlygirl.persianblog.ir/comments/395601/9196360/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395601.post-9196360</guid>
      <pubDate>Sat, 31 Mar 2012 18:23:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آپ نو....</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اول از همه سال نو رو به شما عزیزان دلم تبریک میگم.انشاالله سالی پر جنب و جوش و فعال داشته باشیم.امیدوارم امسال سال ظهور مهدی فاطمه(عج) باشه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;همون طور که اطلاع دارید&amp;nbsp;مقام معظم رهبری امسال رو سال &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;تولید ملی,حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی&lt;/span&gt; اعلام کردن.اگه امسال همه به این عنوان توجه کنن و برای تحققش تلاش کنند جریان تحریم برای ایران بی معنی خواهد شد. ولی جالبه طبق معمول بعضی از دوستان مستعد در چرت و پرت سرایی تعبیرات زیبایی رو برای این عنوان به کار بردن. مثلا یه بنده خدایی(که البته خیلی هم برام عزیزه) نیم ساعت نشده بود واسه تبریک عید زنگ زد و عنوان امسال را حمایت از کار سرمایه دار ایرانی!! تعبیر فرمودن... و یه بنده خدای دیگه (که صد البته ایشونم برام بسیار قابل احترام هستن) فرمودند:ببین طرف چقدر از کالاش! راضی بوده که همچین عنوانی رو برای امسال انتخاب کرده! و صد البته میان کلمه حمایت تا تایید هزاران فرسخ فاصله است!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بگذریم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ما سال تحویل رو خونه مادربزرگ عزیزم بودیم...والبته 4 نفر بیشتر نبودیم! من و مامان و بابا و مادربزرگ...هی دنیا&lt;img title="افسوس" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/46.gif" alt="افسوس" border="0" /&gt;...یادش بخیر اون روزا که هممون با دلی شاد و بی کینه دور سفره قشنگ هفت سین جمع میشدیم و چقدر کنار هم بودن می چسبید.الان مامان بزرگم تو راه کربلاست...با انفجاری که دیشب تو حرم اتفاق افتاد خیلی نگرانشم...دعا کنید که صحیح و سالم برگردن.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;img class="aligncenter" title="آموزش تصویری چیدن و تزیین سفره هفت سین   www.Shadfa.com" src="http://www.shadzist.com/uploads/robot/c1a64932a5.jpg" alt="آموزش تصویری چیدن و تزیین سفره هفت سین" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;الان دارم آهنگ جدید چاووشی رو که سال تحویل پخش کرد گوش میدم...نمیدونم خواننده داره واسه کی میخونه و این ترانه برای کی سروده شده...ولی اون تیکه ی آخرش:&lt;span style="color: #339966;"&gt;انتظارت منو کشت&amp;nbsp;&amp;nbsp; توی سالی که گذشت&lt;/span&gt;... گلوم رو از بغض فشار میده.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خدا همه مردم ایران رو به آرزوهاشون برسونه...دوستای عزیزم...خیلی دوست دارم آرزوهایی رو که دوست دارین سال 91 برآورده بشه رو بگین...اگرم خصوصی بود خصوص بذارید...اگرم خیلی خصوصی بود اصلا نذارید...لابد ربطی به ما نداره دیگه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;تا آپ بعدی که انشالله زنده باشیم...یاحق&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://stormlygirl.persianblog.ir/post/64</link>
      <author>نسیم</author>
      <comments>http://stormlygirl.persianblog.ir/comments/395601/9152784/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395601.post-9152784</guid>
      <pubDate>Wed, 21 Mar 2012 16:45:25 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سال جدید...زندگی جدید</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;سال 90 هم داره نفسهای آخرشو میکشه...سالی که برای عده ای خوش یمن بود و برای عده ای دیگه...البته من به چیزی به نام شانس اعتقادی ندارم...هرچی هست قضا و قدره که فقط قسمتی از زندگی ما رو تشکیل میده و قسمت زیادی از اتفاقاتی که برای ما میفته زیر سر خودمونه...من به این اعتقاد زیادی دارم که دنیا همونجوری برامون میچرخه که ما میبینیم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ببینم دوستان عزیزم...تو این چند روزه نشتین واسه کاراتون حساب و کتاب باز کنید؟ سال نود چه کردید,سال 91 چه خواهید کرد؟ نشستین نگاهی به اعمال امسالتون بندازید؟ چه قدر از کارایی رو که میخواستین انجام دادید چندتاش رو انجام ندادید؟ سال 90 چندتا از اهدافتون رو به دست آوردین چند تاشم موفق نشدید؟ میخواین واسه سال جدید چه کار کنید؟ چه تغییراتی,چه تحولاتی رو میخواین تو خودتون و زندگیتون به وجود بیارید؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;راستش من خودم متاسفانه موفق به انجام بیشتر کارام نشدم,بعضی هاشو تلاش کردم و نرسیدم و بعضی هاشم...تنیلی کردم&lt;img title="عصبانی" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/14.gif" alt="عصبانی" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;مثلا قصد داشتم&amp;nbsp; با کمک دوستام نمایشگاهی با موضوع مهدویت بزنم...ولی چون خیلی لقمه ی گنده ای بود موفق نشدیم! تاسیس کانون فرهنگی مهدویت هم که... حالا حالا ها باید بدویم دنبالش! و فقط موفق به انتشار یک نشریه ی دو صفحه ای شدیم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;کلاس رانندگی میخواستم برم نشد...کلاس زبان,نشد...تئاتر...اون که هیچ وقت نمیشه! میخواستم یه دانشجوی فعال تو کارهای فرهنگی دانشگاه بشم...اون هم نشد! واقعا که خاک بر سر من... من به چه امیدی دارم میرم تو سال 91؟! من حتی موفق به خوندن کتاب هایی که قصد خوندنشو داشتم نشدم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;این نگرانی هاست که این روزا داره منو دیوانه میکنه. چقدر وقت تلف کردن واسه ما انسانها ساده ست.من اونور پیش خدا در مورد جوونیم چه جوابی دارم بدم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اگه سال جدید رو کوتاهی کنم به والله &lt;span style="text-decoration: line-through;"&gt;پست ترین موجود روی زمین هستم&lt;/span&gt;...باید این کارای ابتر رو به سرانجام برسونم...آخه اینطوری که نمیشه! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;سخن کوتاه کنم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;پیشاپیش سال نو مبارک...سر سفره ی هفت سین و لحظه ی سال تحویل مارو فراموش نکنید...نسیم رو یادتون بره نامردین...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خدا به همراهتون تا سال دیگه&lt;img title="چشمک" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/3.gif" alt="چشمک" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://stormlygirl.persianblog.ir/post/63</link>
      <author>نسیم</author>
      <comments>http://stormlygirl.persianblog.ir/comments/395601/9129387/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395601.post-9129387</guid>
      <pubDate>Fri, 16 Mar 2012 20:16:37 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
