بغض فرو خورده...

امشب آخرین شب است...

آخرین شبی که عاشقی در کنار معشوقش است...                          

آخرین ساعاتی ست که عاشقی دستان پاک و رنجور معشوقه اش را در دست میفشارد...

آخرین لحظاتی ست که عاشقانه به صورت مهتابی و معصوم دلبرش مینگرد...

آه... آخرین نفس هایی ست که از سینه عاشق بازدم میشود... سینه ای که پر از درد است...پر از غصه است...

سینه ای که میخواهد از فشار این غم هزار تکه شود...

عاشق روزی هزار بار با خود تکرار میکند: این موجودمگر امانت خدا روی زمین نیست؟! مگر حبیبه خدا نیست!؟ مگر خدای مجسم نیست؟!

پس چرا این مردم با او اینگونه کردند؟!

نمی دانم...نمی دانم آیا عاشق فهمید آنچه معشوقه اش را از پا درآورده زخم های پیکرش نیست...بیماری جسمانی اش نیست...

این بیماری که او را به این حال و روز انداخته و به حالت احتضار کشانده...

             دست های به ریسمان بسته شده معشوق اش است...

                نه پهلوی بشکسته اش...نه سینه زخمی اش...

                            نه کودک سقط شده اش...

نمی دانم...نمی دانم آیا عاشق فهمید معشوقه اش از خانه نشین شدن مولایش اینگونه پرپر میزند... از بی حرمت شدن ولایت دارد آب میشود...

           نمیدانم آیا عاشق فهمید معشوقش روزی هزار بار...

یا فاطمه الزهرا(س)

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیمه

[گل][گل] ,•’``’•,•’``’•, .’•,`’•,*,•’`,•’ ....`’•,,•’`’’’[گل]’ -----------♥ ---------♥ --------♥ ------♥ ----♥ --♥ -♥ [گل][گل]✿•۩▓۩►♥* منتظر نظریات سازنده شماهستم*♥►۩▓۩•✿[گل][گل] [گل]█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥♥۞♥[گل] ✿زیـبا ترین درود و سلام دوســـت عزیز. وپ زیــبای داری مــــوفـــق باشیــد✿ ✿اگر خــــواســتی بمـــن ســـر بــــزن منتظــــــر حضــــور سبــــــزت هستم✿ [گل]█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥♥۞♥[گل] [گل]*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•**´`*•.¸¸.*´`*•.¸¸[گل] -♥ --♥ ----♥ ------♥ --------♥ ---------♥ -----------♥ •’``’•,•’``’•, .’•,`’•,*,•’`,•’ ....`’•,,•’[گل]

بهار

متنت واقعا قشنگ بود کلا وبلاگ جالبیه [لبخند] اما 1 اشکالی تو متن هست اون عاشق حضرت علی بود پس چطور مکرر میگی ایا میفهمید ایا میفهمید... ! درصورتی که نیاز به پرسش نیست علی(ع) کاملا درک میکرد..

مائده اسمانی

سلام جالب بود... بامطلب ارایش آپم..خوشحال میشم تشریف اورده نظردهید..

عاشق کوهستان

سلام علیکم وای مادرم .....[قلب] طور سینای تجلی ، متزلزل گردید چون بدان سینه ی بی کینه ، فرو شد مسمار نه ز سیلی ، شده نیلی ، رخ صدیقه و بس شده از سیل سیه ، روی جهان تیره و تار

نهال ایمو گرل

کارت عالیه نسیم جونم ببخشید چند وقت نتونستم بیام به وبلاگ سر بزنم[خنثی]

سعا

سال‌ها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز نقش مستورى من نقش بر آب است هنوز به طرب حمل مكن سرخى رويم كه زهجر قلب آكنده ز غم ديده پر آب است هنوز من كجا؟ يار كجا؟ طالع بيدار كجا من اسير غم او، بخت به خواب است هنوز دامنش گيرم اگر لطف خدا يار شود ليك افسوس كه اين قصه سراب است هنوز سخت من طالب ديدار و تو غايب ز نظر ز آتش هجر تو اين قلب كباب است هنوز همچو يك قطره آبيم به درياى جهان زندگى زودگذر، همچو حباب است هنوز «ناصر» از عشق تو آموخت سخن گفتن را زين سبب گفته او گوهر ناب است هنوز

یه قاج انار

کسی آرام می آید،نگاهش خیس عرفان است،قدم هایش پرازمعنا، دلش ازجنس باران است.کسی فانوس بردستش بسان نورمی آید،امید قلب ماروزی ز راه دورمی آید... یاعلی