وصله ناجور

من جوانم مولا...

اما گاهی یادم میرود این جوانی را...!

گاهی با تمام وجود احساس پیری میکنم...

و شما از افسوس سر تکان میدهی...

والبته هم حق داری...

شاید در دلتان میگویید جوان پیر به چه درد من میخورد!!!

من مثل هزاران جوان دیگر موی سپید در سر دارم...

من بارها در طی روز بغض هایم را قورت میدهم...پشت سر هم پلک میزنم تا کسی متوجه خیسی چشمانم نشود...

از حرفهایشان دلخور میشوم...اما خنده ای از سر دروغ تحویلشان میدهم تا لرزش چانه ام را نبینند...

آقا...من وصله ناجوری برای این دنیا هستم...و از ته دل آرزو میکنم ای کاش ندانی وصله ناجور بودن چقدر ضجرآور است...

مولا...و از این زجر آور تر...نبود توست عزیز دل...

/ 3 نظر / 14 بازدید
دکتر

سلام..وب خوشگلی داری من مدیر وبلاگ چتر ی برای خیالم اومدی سلام کردیی بهم سر زدی به رسم ادب اودم جواب سلام بدم و بگم تو اون وبم لینکت میکنم... خوشحال میشم اگه مایلی لینکم کنی...ادرس وبمو گذاشتم...برات

عبرات

یا مهدی(عج)! ای نقطه شروع شفق، ای مجری حق! میلاد تو، قصیده بی انتهایی است که تنها خدا بیت آخرش را می داند؛ بیا و حُسن ختام زمان باش![گل]

eli

[نیشخند]اپ نمیکنین؟