حس خوب پاییزانه

همیشه هفته اول مهرماه برای من منتفاوت بوده...شروع مدرسه و تحصیل و حالا چند سالیه که شروع شدن هفته دفاع مقدس برام خاطره انگیزه...با اینکه خودم نمیرم مدرسه ولی این روزها واااقعا خوشحالم...از دیدن دانش آموزایی که پرانرژی میرن مدرسه و خسته و کوفته برمیگردن واقعا لذت میبرم...

امسال هم برای پنجمین سال متوالی نمایشگاه برگزار کردیم...هر سال سختی زیادی کشیدیم ولی امسال یه چیز دیگه بود...بی مسئولیتی بچه ها یه طرف و بی خیالی مسئولان این شهر عتیقه یه طرف...دیگه واقعا تصمیم گرفتم تو این شهر کوچیک دست به کارای بزرگ نزنم...

چیزی که شدیدا روحیه مون رو خراب میکرد جاهلیت برادران بسیج و مسجد بود...به محض اینکه کوچکنرین کمکی ازشون میخواستیم میگفتن ما به بسیج خواهران کمک نمیکنیم!!! یا مثلا شئی ازشون میخواستیم میگفتن مال خودمونه به بسیج خواهران نمیدیم!!! واقعا تو مغز این موجودات به جای مغز پهن کار گذاشته شده...

ولی به هر حال دیشب افتتاحیه بود و به خیر گذشت...من تو این چند روزه به تجربیاتی دست یافتم...اینکه کار نمایشگاهی کار سطحی هست،هر چقدر که تلاش کنی بازم کارت سطحیه...و باید ریشه ای تر کار کرد که خانه بسی از ریشه خراب است!

این روزها شدیدا حس میکنم خسته و تنهام...

/ 17 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمه

سلام.نسیم جان کارای گروهی معمولا اینجوریه.مخصوصا که قراره هرگروه خودشوبهترنشون بده.خب پسراهم ازشمایادگرفتن .عزیزم مهم نیت شماست بی خیال پسرا..کمک نکردن بهتر.شاید خداتودلشون انداخت که بشمانزدیک نشن.شاید جنبه همکاری نداشتن خودشونو کشیدن کنار.این دیگه غصه نداره[ماچ][بغل][ماچ][بغل][گل]

جمعه ی سبز

سلام، آرزو می کنیم سال آینده توان و امکانات اجراییتون هم قده آرمان هاتون باشه و دیگه این جمله رو نبینیم که "توی این شهر کوچیک دیگه دست به کارای بزرگ نمی زنم..." مگه خود جنگ و دفاع ما تو چه شهرهایی بود؟ تهران و شمیران؟ ولی خوب نمایشگاه و بنر و ماکت و دور پارک توری بکشیم و غرفه درست کنیم و این کارا،به قول خودتون سطحیه، نه فقط اونجا،ما هم چند جایی که رفتیم چیز جالبی ندیدیم. شاید باید فکر جدیدی کنیم، ما هم فکر می کنیم،پیشنهاداتی هم داریم... باز هم به شما و گروهتون خسته نباشید میگیم.

مسیحای سبحان

پاییز مرا یه یاد تو اندازد ای خوبترین مهر تمامی ّ زمین . . . سلام عزیزکم ممنون که به یادم هستی هفته ی دفاع مقدس بر همه ی رهپویان شهدای عزیز مخصوصا شما گرامی باد. مطلبت جالب بود[گل]

مسیحای سبحان

من برگشتم ممنون از تمامی دوستانی که در این مدت به صفات قلبم پا گذاشتند و جویای احوالاتم بودند.مخصوصا شما. . شاید که گره باز نشد از عقده های روحم اما دانسته هایم را به افزونی رساند. . .

دکتر

ماهم قبل عید یک نمایشگاه خوشنویسی قرانی ..و هنر های دستی برای سال نو و کمک به کوودکان سرطانی از نظر سازمان تبلیغات اسلامی بر گزار کردیم از بی مسئولیتی مسئولین نگو که دلم خونه..اما الحمدالله به خیر گذشت... با این حال میخواستن این نمایشگاه تو کشورهای اسلامی دیگم با اثار خوشنویس ما برگزار کننن من مندم چه امیدی دارن خیلی با برنامه ان... عزیزم خوبی ... ای دختر طوفانی... من که دختر بارانی م... پاییزت مبارک دختر طوفانی...[ماچ][قلب]

مسیحای سبحان

سلام خیلی زیبا و دلنواز بود منم با یه دلنوشته برای خدا آپ و به روزم منتظرم تشریف بیارین و نظر پربارتونو بدونم ممنونم یاعلی

سنا

نه عزیزدلم فقط ی متن بود[قلب]

مسیحای سبحان

سلام خیلی زیبا و تاثیرگذار بود آپم زود بیایین نظر بدین[گل]

ساحل

سلام وبلاگتون واقعأ زیباست ممنون میشم بهم سر بزنید :)

ارام

سلاتم.میگم احتمالا شما توشهر ما زندگی نمیکننی؟ بابا این برادرا چقد خسیسن.حلا وسایل .امکانات ندادن به کنارچرا مارو دوره واردو های ....نمیبرن؟