گذری بر خاطره ها...

این روزا روزاییه که بدجور منو غرق خاطراتم میکنه.همیشه تمام دوران زندگیم خاطره انگیز بوده.چه تلخ چه شیرین.تا قبل اینکه نقل مکان کنیم و بیایم شهر جدید پرند بیشتر خاطره هام شیرین و دوست داشتنی بود.اما از اون سال که اومدیم اینجا...البته این خاصیت ما آدم هاست که همیشه حسرت گذشته هارو میخوریم و به حالمون توف و لعنت میکنیم.اما وقتی حالمون هم به گذشته تبدیل شد میبینیم ای دل غافل...عجب روزای قشنگ و پربرکتی رو از دست دادیم. ولی خداییش دو سال اولی که اومدیم اینجا خیلی بهم سخت گذشت.مخصوصا سال 88.اون سال که واقعا سال نحس بود.هم از نظر سیاسی و اون جریانات هم از لحاظ شخصی.ولی پارسال همچین موقع هایی یکی از بهترین و قشنگ ترین روزای زندگیم بود.روزایی بود که از بند کج فهمی ها و حقارت ها رها شدم.یادش بخیر...روزای مدرسه...زنگ تفریح ها...البته واسه ما بچه های شر و درس نخون رشته ی انسانی کلاس درس هم زنگ تفریح بود!!! سال آخر بود و بچه ها از هر فرصتی استفاده میکردن.پارسال اکیپ مون هم گسترده تر شده بود.اکثرمون تو یه ردیف می شستیم و زنگ تفریح هم دور هم جمع میشدیم.از همه جا حرف میزدیم.اون آخر هم اگه...اگه وقت زیاد و حرف کم میاوردیم درمورد کنکور حرف میزدیم.حتی بچه خرخونمون که مهسا بود(همون که رتبش 3 رقمی شد) هم زیاد در مورد درس و کنکور و تست و این جوز مزخرفات!!! حرف نمیزد.

خیلی جالب بود اکثرمون تولدمون توی آذر و دی و بهمن بود.مخصوصا دی.جالب تر اینکه چند دقیقه قبل اینکه امتحانا شروع بشه(دقیقا همون لحظاتی که دیگران داشتن سکته میکردن و هنوز کتاب رو از خودشون دور نمیکردن)باز دور هم جمع میشدیم کادوهارو تقدیم میکردیم!!!انگار نه انگار که تا چند دقیقه دیگه می خواستیم بریم سر جلسه امتحان.که این کارمون با اعتراض مدیر و معاون همراه میشد.

البته ناگفته نماند که چون ما رفیق فاب دختر خانم مدیر بودیم(بهاره) زیاد بهمون گیر نمی دادن و نمیذاشتن عیشمون منقص بشه.خیلی جا ها هم هوامون رو داشتن.

آخخخخخخ...یادش بخیر وقتی بی کار میشدیم می نشستیم به تعریف و نقد فیلم ها و سریال ها...هر سریالی رو که میدیدیم در مورد ش فک میزدیم.مخصوصا شنبه ها که شب قبلش مختارنامه رو نشون میداد.من که مرید جناب مختار شده بودم مخ بچه هارو میگرفتم به کار و هی مختار مختار میکردم(البته ناگفته نماند هنوزم...)

عجب دورانی بود.الان که دارم اینارو می نویسم هی آه سوزناک میکشم.

پارسال به هر بهونه ای دور هم جمع میشدیم و هرهر کرکر میکردیم. اونقدر که معلم ها تو مدرسه پشت سرمون گفته  بودن این بچه های پیش انسانی فقط به فکر شوهر کردن هستن تا کنکور!!! ولی حالا...همه دانشگاه قبول شدیم...از هم دور شدیم...و هنوز هم مجردیم.

.....................................................................................................

پی نوشت:

- می خوام ازین به بعد بیشتر در مورد خودم بنویسم.

-اون موقعیت هایی که تا چند روز پیش واسه رسیدن به آرزوهام داشتم از دست رفت و دوباره شانس و موقعیت های جدیدی اومده جلو پام.من تلاش خودمو میکنم ولی نمیدونم چرا...خدا کنه این یکی هم از دست نره.

-حالم ازین مثلث های عشقی به هم میخوره...هم تو فیلما و سریالا هم تو زندگی روزانه مون...امیدورارم هرچه زودتر نابود بشن.

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

/ 23 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عبرات

"قمر بنی هاشم" بیهوده نگفته اند و ننامیده اند ! مهتابی که در قیرگون شب های پر از وهم و دهشت ناک همچون "سفیری" مهربان در کوچه های بنی هاشم می درخشید. من تمام آب های جهان را به نام نامی تو خواهم زد و به یادت هر روز بر آب اشک خواهم ریخت... در پناه تو خواهم بیتوته کردن را یا "باب الحوائج"... سلام بزرگوار مطلب جالبی بود استفاده کردیم .. بروزیم و منتظر حضور..[گل]

حزب الله سایبر شهرستان درگز

سلام وبلاگ خوبی دارین به ماهم سر بزنین و نظر هم یادتون نره و ما رو هم خوشحال کنین با لینک کردن در وبلاگ خود 09367271565 حزب الله سایبر شهرستان درگز

ترانه

سلام .. خیلی زیبا نوشتی .. منم گاهی وقتا دلم برای مدرسه ها تنگ میشه .. ولی حیف که همه ی اون روزا گذشته به منم سربزن ...

فاطمه

مطالب وبلاگت واقعا قشنگ[دست] اگه شد یه سری به وبلاگ منم بزن[چشمک] اگه سر بزنی واقعا خوشحال میشم[نیشخند]

مهدی

سلام امیدوارم خوب باشید سفر خوبی بود .امیدوارم به فضل الهی یک زیارت مقبول در پرونده اعمالمون رقم خورده باشه و توفیق زیارت نصیب تمامی محبین خاندان عصمت و طهارت بشه مخصوصا شما بشه .بنده در آن مکان شریف (حرم امام حسین(ع)) به یادتان بودم و با اندک آبرویی در این آستان و در این وادی مقدس برآورده شدن حاجات شما را آرزو کردم موفق باشید

دوست

سلام اکثر مردم حسرت گذشتتشونو میخورند [گل]

عبرات

اي همه خوبي و لطف، اي سراسر ترنم خدايي، اي که نفس کشيدن بي تو نامقدور. اي که احساس بي‌ تو پرپر، اي که گلها بي تو رنگ و بويي ندارند. مرا بسوي ضريح شش‌گوشه‌ات رهنمون باش. مرا دوباره زنده کن، مرا ببر به آسمان. اي عزيزتر از جان، مرا به گدايي به حريم آستانت نمي‌بري؟ سلام بزرگوار مطلب جالبي بود استفاده کرديم .. موفق باشيد[گل]