ای تف بر این ای کاش ها...

دو روزه که حالم خرابه...

قبلا شنیده بودم که مرگ همیشه هم آغوش انسان بوده و هست... از زمانی که متولد میشه در آغوش مرگ متولد میشه،در آغوش مرگ زندگی میکنه و در آغوش مرگ جون میده...

دو روزه که اینو با تمام وجود حس میکنم و این حس داره منو...

دیروز که خبر رفتن دوستم مژگان رو شنیدم شوکه شدم...باورم نمیشد...هنوزم باورم نشده...اصلا هیچ جور تو کتم نمیره!!!

نمیدونم تاحالا دوست از دست دادی یا نه...

دعا کن که هیچ وقت دچار این داغ نشی...

وقتی امروز با بچه ها رفتیم خونشون،وقتی عکس روبان زده شو دیدم؛

به حقارت و بی ارزشی این دنیا "بیشتر" پی بردم...

طفل معصوم چه نقشه ها که واسه آیندش نکشیده بود... تازه داشت بعد از دوسال به عشقش میرسید...

بعد از دوسال دوری و انتظار...

چند روز دیگه نامزدیش بود...دوره آرایشگری رو گذرونده بود و میرفت کلاس گریم...

دخترک بیچاره یه لحظه هم به فکرش نمیرسید که تو همین سن جوونی بره زیر چرخ کامیون!!! و ملک الموتش یه هیولا باشه...

چقدر ما انسانها ناچیزیم!!! چرا انقدر به خودمون مینازیم؟!

حالا دیگه مرگمو دور و دیر حس نمیکنم...

آخخخخ...دارم دیوونه میشم خدا...

 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید  نام:  47028547685780379635.jpg مشاهده: 0 حجم:  73.7 کیلو بایت

/ 8 نظر / 8 بازدید
قلم دوش

اصلا نمی دونم چی بگم! خیلی ناراحت شدم این دنیا چقدر حسوده لعنت به این روزگار نامرد و بی محبت می دونم چی میکشی "زیر چرخ کامیون!" واقعا شوکه شدن داره تسلیت می گم عزیزم روحش شاد امیدوارم توی اون دنیا خوش باشه

قلم دوش

[گل] این شاخه گل از طرف من واسه مژگان عزیز روحت شاد [گل]

هم عهدان منتظر-3

ناله کم کن دل دیوانه که یار آمدنی است بی قراری مکن این قدر قرار آمدنی است گردی از دور بلند است کمی خیره بمان پلک بر هم منه آخر که سوار آمدنی است کوچه را آب بزن،آینه در دست بگیر سورۀ وصل بخوان زان که نگار آمدنی است رقص شمشیر به دستان بلندش زیباست آخرین حیدر این ایل و تبار آمدنی است زود اسپند نما دود که چشمش نزنند یوسفم را که در این شهر و دیار آمدنی است سلام دوست عزیز خدا رحمت کنه دوستتان را ممنون از لطفتون،منتظر حضور مجدد شما هستم. به امید صبح ظهور... [گل]اللهم عجل لولیک الفرج[گل] [گل][گل]

مائده اسمانی

واقعامتاسفم... امیدوارم غم آخرت باشه... خدارحمتش کنه... ارزومن روزهای شادت[قلب]

مريم.ش دوست دارم

سلام تسليت ميگم،دوستت از اين دنيا و همه آدماش راحت شد در جواب نظري كه برام گذاشتي،بگم كه عشق حسرت خوردن سالهاي از دست رفته نيست،و من اصلا حسرت اون سالها رو نخواهم خورد،اتفاقا براي من سالهاي قشنگي بود دوست حقيقت جوي من،عشق سوختن و سوز دله،عشق غرق شدن در وصال معشوق من فقط آرزوي خوشبخت كردن مريم و داشتم و نتونستم،نتونستم بهش بگم حالا من موندم و يه دل شكسته و غمگين،نه حسرت سالهاي عاشق شدن چون به اينترنت دسترسي نداشتم با موبايل برات نوشتم